تبليغاتX
آنتی آواژه
روزنوشت
 

شاید کلاغی ريده است به من  

همان کلاغ شوم ِ بد صدا

با آن چشمهای کوچک ِ حسود !

بی بی گفته بود :

"چشم  اون  که صدای خنده هاش بلند تره

زود تر به اشک میشینه !"

من اما ندانسته بودم

به خنده های عاریه هم دزد می زنه !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/03ساعت 7:40  توسط آناهیتا  | 

 

هميشه فكر مي كردم كه كدومش بهتره !

راست يا دروغ؟

 

براي چي اين همه اصرار داريم همه بهمون راست بگن ؟!

چند بار از شنيدن حرفاي راست اشك نشسته به چشمامون؟

چند بار شكسته دلمون ؟

چقدر غصه خورديم ، فرياد زديم ، خم شديم ، شكستيم ...

بازم دنبال اينيم كه حقيقت روبدونيم ؟

آخه چرا ؟

وقتي دنياي دروغي امن تره

مهربون تره

عاشقانه تره

شاد تره

 

باز دل من شكست از شنيدن يه راست ديگه !

كه تا وقتي دروغشو مي دونستم

چقدر همه چيز خوب بود اما حالا

من پرم از حس حماقت

پرم از بغض

از خشم

 

و دارم فكر ميكنم  كه كدومش بهتره !

راست يا دروغ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/01ساعت 15:47  توسط آناهیتا  | 

زن در حسرت نوازشی باران خورده

مرد در تمنای نگاهی نم زده

شب ها کنار تخت دو نفره شان

یک لیوان آب می گذارند !

پی نوشت :

۱-بلاخره اینجا بارون اومد

۲- من اما سر کارم و بزرگترین دلخوشیم اینه که وسط استعلام گرفتن بلاگم رو به روز می کنم

۳- میثم تو خونه نشسته و به فکر ابرای پاره شده ست(سمت خونه ما بارون نمیاد) شایدم داره بلاگ گردی می کنه

۴-اینجا بارون میاد اما کسی حال عاشقی نداره ! من حتی تشنه هم نیستم ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/28ساعت 8:20  توسط آناهیتا  | 

واژه ندارم !

 

نجابت کلمه هاش محدوده

یک آغوش برای تا ابد

یک بستر برای دو نفر نه بیشتر

یک بوسه همیشه با یک طعم

یک نگاه روز و شب معصوم

 

نجابت واژه هاش تکراریه

رویاهای رنگ پریده

 لبخند های ماسیده

نوازش های سر سری !

 

قهرمان سپاه قابلمه به دستان

زنی است که گونه هاش از نگاه دزدانه ای سرخ است

 

  کسالت ِقداست عشق

چاله هاش عمیق نیست !

 

شعرهايي با عطر قرمه سبزي

حوصله رو سر مي بره !

 

واژه ندارم !

حرف هايم را در نگاه تكراريش

گم كرده ام !!!!!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/27ساعت 10:48  توسط آناهیتا  | 

براي خواهرم و تمام دختران ِسرزمينم كه نام ديگرشان "زن" است :

 

به سپيدي لباسي كه مي پوشي

دل نبند

به آيينه نگاه كن

به سپيدي بكر چشمانت

كه مردمكان جوانت را در آغوش گرفته

تو هر صبح عروس روزهاي بي تكرار خواهي بود .

 

شاهزاده ي سرزمين ِتك مرد

دل نازك ِ سخت جان

براي قلبي كه ناگزير است به شكستن

اشك بريز

اشك بريز تا آب شود بغض ترك خورده ات

بشور دستهايت را از لكه هاي غصه !

با قلب شكسته بيشتر مي توان دوست داشت.

 

خنده هايت را خرج كن!

خرج پلو ِدم نكشيده

پيرهن و شلوار رنگ گرفته

دو بشقاب شكسته

قسط عقب افتاده

قبض هاي در كمد مانده .

 

باش !

شانه هايت را به تنهايي مردي كه

قلبش از دستهايش كوچك تر است هديه كن.

سكوتت را روي فرياد هاي ناچارش بكش.

نگاهت را مهربان كن ، حرفهايت را مهربانتر

 

گاهي روزها

چيزهايي را نبين

صداهايي را گم كن

بوهايي را فراموش ...

 

جا كه تنگ شد

آغوش كه سرد شد

نگاه كه تلخ شد

برو!

 

دلبرك ِ تازه راهم

دست هايت را براي خودت نگه دار

تا دستهايش را بگيري

قلبت را تقسيم كن

و چند تکه اش را برای روز مبادا نگه دار !

 

 خوشبخت باش !

و خوشحال

با او باش

و خودت ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/11ساعت 13:10  توسط آناهیتا  | 

 برهنه مي شود

روياي هر روزه من،

مريم سان ِ آرام ِ دلپذيرم

لباسهايش را لبه پنجره مي اندازد ،

جوشهاي چركين اندامش

دلم را هم  مي زند

چيزي اما در نگاهش

بهشت را نزديك تر مي كند.

دستهايش خراش مي دهد

پوست آزرده ام را،

بوي عودش

در دهانم مي پيچد .

آمده است

تا درگاه خواب،

بكارت اشتياقم به فردا

ترسش از سقط اميد است.

از تنش كه مي لرزد

 تا دستهاي مرددم  ...

كسي مرا هل بايد داد

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/09ساعت 9:39  توسط آناهیتا  | 

 

هیچ چیزی جز خودش نمی تونم بنویسم !

بارون...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت 7:35  توسط آناهیتا  | 

 

چونان تن ِ زنان ِ كتك خورده

كبود است آسمان ِشهري كه مال من نيست

بغضش پيچيده ميان دل دختركان ِبي دلبر

 

ببار!

گريه كن !

فرياد بزن بزدل !

 

بالشت هاي خانه هاي مكدر

لبريز آرزوهاي ممنوع

دل ابرها را خالي كرده است!

لبخندِ سياه- چشمان،

گودالي دارد

كه روزهاي باراني تنها 

را شكار مي كند.

 

 سرما  پوست را مي خراشد

پلك هايي مي سوزد

آتش مي گيرد نگاه ِعابر

چشمهايي خيره مي ماند

آغوش ِ خالي واژه اي گم مي كند

 

فاحشه هاي سبز در بستر پاييز مي مانند...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/04ساعت 16:49  توسط آناهیتا  |